محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4630

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گدار سوى اردوگاه عبد الله بن على عبور كرد . گويد : صبحگاهان مروان پل زد و پسر خويش عبد الله را فرستاد كه پايينتر از اردوگاه عبد الله على خندقى بكند ، عبد الله بن على ، مخارق بن غفار را با چهار - هزار كس فرستاد كه روان شد و در پنج ميلى اردوگاه عبد الله بن على توقف كرد . عبد الله بن مروان ، وليد بن معاويه را فرستاد كه با مخارق مقابله كرد . در آن روز ياران مخارق هزيمت شدند و به اسارت افتادند و جمعى از آنها كشته شد . وليد اسيران را پيش عبد الله بن مروان فرستاد و عبد الله آنها را با سرها پيش مروان فرستاد . مروان گفت : « يكى از اسيران را پيش من آريد . » گويد : مخارق را پيش مروان بردند ، وى مردى لاغر بود ، به دو گفت : « تو مخارقى ؟ » گفت : « نه ، يكى از مملوكان اردوگاهم . » گفت : « مخارق را مىشناسى ؟ » گفت : « آرى . » گفت : « در اين سرها بنگر ، او را مىبينى ؟ » مخارق به يكى از سرها نگريست و گفت : « اينست . » يكى كه با مروان بود ، وقتى مخارق را ديد ، و او را نمىشناخت ، گفت : « خدا ابو مسلم را لعنت كند كه اينان را به مقابلهء ما آورده كه به كمك آنها با ما نبرد كند . » على به نقل از پيرى از مردم خراسان گويد : مروان گفت : « اگر مخارق را ببينى مىشناسى ؟ ميگويند ميان سرهاييست كه پيش ما آورده‌اند . » گفت : « آرى . » گفت : « سرها را به او نشان بدهيد . » گويد : پس نظر كرد و گفت : « گمان دارم فرار كرده است » ، پس مروان او را